دل تنگی .. و باز هم ان چشم زیتونی دوست داشتنی...

نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت ،

نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت ،

نخستین کلامی  که دل های مارا به بوی خوش آشنایی سپرد و 

به مهمانی عشق برد ؛

پر از مهر بودی... پر از نور بودم 

همه شوق بودی...همه شور بودم 

چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم .

چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم ...

چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم

چه خوش لحظه هایی که در هم وزیدیم

و من چه مغرور بودم... چه مغرور بودم...

# فریدون مشیری ... اولین نگاه ...


دل نوشته :

و باز هم دیدمش آن چشم سبز مو قهوه ای را...

و باز هم حال آشفته ی من ..

و باز هم دلتنگی من برای آن  چهره ی عجیب دوست داشتنی...

پارمین ... حال آشفته و دلتنگی...

شعر فوق العاده زیبا.
ممنون دقیقا 
عاشق مشیریم 
قسمت اول شعر رو متوجه شدم

قسمت دوم رو خوب نه :) و قرارم نیست متوجه بشم ^__^
اولین شعر برای مشیریه
دومین نوشته از خودم 
اتفاقا قبلا که خاطراتتو مینوشتی میخواستم ازت بپرسم مستر زیتونی چیشد ؟

یادته گفتم خاموش میخونم وبلاگتو ؟
بله یادمه گفتی و من هم گفتم مشکلی نداره مهم حضورتون و دلگرمیتونه 

مستر زیتونی..... خیلی وقت بود ندیده بودمش تا این که امروز دیدمش و فهمیدم ... 
دارم خودمو گول میزنم
همین ....
خیلی قشنگ بود شعرش😊
:-) 
مبارکه خخخ
چی مبارکه عایا؟:-\    :-\ 
شعرت زیبا بود😍

نبینم غمتو😢 بخند ابجی😄
ممنون
خندم نمیاد :'( 
هعی...امان از چشم سبز :))

خوبی عزیز؟ :)
هعیی امان واقعا

فدای تو گلم
تو خوبی ؟
یک روز دلیل همه اتفاقات رو میفهمی
شاید حرفم گنگ باشه اما ...
اما ؟؟؟
اصلا نفهمیدم منظورت رو حنا جونم
به هر حال ممنون از حضورت
پس هنوزم بهش فکر میکنی

عاشق شدی رفت خخخخخ
اره هنوزم بهش فکر مبکنم
شاید خخخخخ
حال دل شما هم که گرفتست انگاری😞

کی هستن ایشون؟؟(آقای چشم سبز مو قهوه ای)
نه بهترم عزیزم

حدود دو ماه پیش که مثه همیشه رفته بودم کار آموزی بیمارستان... توی اتاق کنار استادم نشسته بودم که یه پسر جوون بی نهایت جذاب اومدکه همون مستر زیتونی بود... بیمار استادام بود و البته بیشتر برای مشاوره اومده بود و از اون به بعد رفتو آمداش شروع شد و البته با استادام که دکتره صحبتکرده بودکه فقط بیاد پیش من و از رفتاراش کاملا مشخصه که اونم از من خوشش اومده و منم خب زیادی مغرور بودم و بهش محل ندادم... چن وقت پیداش نبود تا این که دیروز اومد
عالی عالی
مستر زیتونى چه باحال تا حالا بهش فک نکرده بودم از این بعد با اجازه به کار میبرم اصطلاحتو خخخ البته علاوه بر چشم سبز دل سبزه که آدم رو اسیر میکنه
خخخخخخ راحت باش 
این واژه یدفعه تو ذهنم اومد و البته شخصیت حقیقی داره و متعلق به کسیه که چشماش  زیتونیه
دقیقا 
چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ , ۱۳:۰۱ دچـــــ ـــــار
و باز هم دیدمش آن چشم سبز مو قهوه ای را...

و باز هم حال آشفته ی من ..

و باز هم دلتنگی من برای آن چهره ی عجیب دوست داشتنی...
خب چرا نوشته منو تکرار میکنی خخخخ
شعر جالبی بود..

سپاس..
ممنون 
فقط چشم و ابرو مشکی..!!
خخخخخخ اینم حرفیست
ولی خب نمیشه منکر جذابیت چشم سبز شد 
ای عشق همه بهانه از توست...من خامشم این ترانه از توست..
چه شعر زیبایی :-) 
خب اینکه بهشون محل ندادین درست بوده به نظرم.
ولی....نظر خودتون مهمه.
بله دقیقا ...
ٔ:-)  
شعر بسیار زیبایی بود .
ممنون 
منم خوبم شکر :)
خدارو شکر 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
سلام خوش آمدید...
من پارمین هستم.. تکه ای از بلور..
Designed By Erfan Powered by Bayan