معرفی رمان ۱.... بهترین رمانی که خوندم... مهر و مهتاب


مهر و مهتاب ....


خب قرار شد که هر وقت که تونستم رمان یا کتابی معرفی کنم که بر زندگیم تاثیر زیادی گذاشته و به شدت منو متحول کرده،

اگر بخوام بین تمام رمان هایی که خوندم رتبه بندی بکنم رمان 

 مهر و مهتاب اثر خانم تکین حمزه لو رتبه ی اول رو به خودش اختصاص میده .

یادم میاد حدود ۶ ماه پیش زمانی که این کتاب رو شروع به خوندن کردم ، شب بود ؛ من همیشه در طی چن روز رمان رو تقسیم بندی میکنم اما این رمان به حدی تاثیرگذار و جذاب بود که من تا صبح خوندم و خوندم اما دست نکشیدم

با خوندن جمله به جمله ی این کتاب مخصوصا خاطرات حسین گریه کردم... تا جایی که وقتی حسین داشت از صحنه های جنگ میگفت و از دست دادن دوستانش من از شدت گریه حالت تهوع گرفتم و حالم بد شد ....

اما ...این رمان برای من که جنگ و شهادت و دفاع مقدس رو همیشه زیر سوال میبردم و به سخره میگرفتم تاثیر زیادی داشت و افکار منو به شدت متحول کرد ...


خلاصه کتاب :

حسین یک جانباز شیمیایی و پسری ساده است که خانوادش رو در بمباران تهران از دست میده و مهتاب دختری ازاد و مرفه و تقریبا دور از دینه...

این دو نفر در دانشگاه آشنا میشن حسین استاد حل مسئله ریاضیه... و اتفاقات جوری رقم میخوره که این دو عاشق میشن اما با مخالفت های شدید خانواده در نهایت ازدواج میکنن

رفتار شیرین و بدون تکلف حسین باعث تحول خود مهتاب و خانوادش میشه و ...

ژانر :

اجتماعی ، مذهبی و عاشقانه 


نویسنده : سرکار خانوم تکین حمزه لو ... از جمله آثار این نویسنده افسون سبز بود که بازهم به شدت بر افکار من درباره ی عشق جهت داد و دقیقا زمانی بود که با آقای زیتونی مواجه شدم و سردرگم بودم اما این کتاب بهم کمک کرد که درست تصمیم بگیرم و رفتار کنم...و اشتباه بچگانه و از روی احساس نکنم.... دنبال کنندگان قدیم وبم یادتونه ؟؟؟


قسمتی از رمان :

 سر کلاس همه مشغول حرف زدن بودیم که در میان بهت و تعجب ما پسری قد بلند و ریز نقش، لنگ لنگان وارد کلاس شد

صورتش را ریش و سبیل کوتاه و مرتب شده پوشانده بود و موهایش مجعد و کوتاه بود ..زیر لب سلام کرد کسی جواب سلامش را نداد ، بزرگتر از ما بود اما نه در این حد که باعث ترس ما شود .

پسرک اهسته گفت : خانوم ها و آقایان استاد سرحدیان از من خواستند که تمرین های شما را حل کنم یکی لطف کنه بگه تمرین های چه صفحه باید حل بشه ...

پسره شروع کرد به پاک کردن تخته اما قبل آن با یک ماسکی جلوی دهان و بینیش رو گرفت ، با این کار سیل متلک و تیکه به سویش هجوم اورد .. 


- سرحدیان چرا از بیمارای سل گرفته واسه حل تمرین فرستاده

‍- اقا اکسیژن برسونم 

-ای بابا این که آب روغن قاطی کرد

- آقا واگیر نداره ؟؟

بعد خنده و هر و کر کلاس رو پر کرد اما پسره بدون توجه به ما با آرامش شروع به نوشتن کرد و بعد از اون کلاس در ارامشی عجیب فرو رفت . در همین حین  دختری بلند شد سوال بپرسه و منم با شیطنت صندلیش رو عقب کشیدم و ....


پ.ن ٔ : بقیه اش رو نمیگم ... مردم آزارم خودتونید :-)  

البته باید اضافه کنم که پایانش تلخه اما به نظر من بهترین پایان بود اما خب ...

امیدوارم بخونید و لذت ببرید... فک کنم بشه از اینترنت دانلود کرد اما من خودم همیشه ترجیح میدم کتاب رو تهیه کنم حالا شما هر جور خوتون میدونید .. من نمیدونستم نویسنده راضیه یا نه و گرنه لینک دانلودو میگذاشتم....

 

تشکر بابت معرفی رمان های خوب. شبتون خوش.
ممنون امیدوارم بخونید و لذتشو ببرید من که خیلی دوست داشتم
شب خوش
مرسی .
کتاب همیشه عالیه
خواهش میکنم
 بستگی به کتابش داره... به نظرم هرکتابی ارزش خوندن نداره باید گلچین کرد
و وقتو بابت کتابای بی ارزش هدر نداد
سلام
ممنون از معرفی کتاب🌺
قبلا هم یکی از دوستانم معرفی کرده بود این کتاب رو و خیلی تعریف می کرد ازش، ولی فراموش کردم بخونمش
ان شالله به زودی می خونمش
سلام خواهش میکنم
آهان بله کتاب معروفیه... شما هم تهیه کنید و لذتش رو ببرید‌
:-) 
کتاب های خیلی خوبی به نظر میاد
بله دقیقا خیلی عالیه
و از اون مهم تر قلم نویسنده اس که حرف نداره
چ خووووشگل بود :))
خوب یه ذره بیشتر میزاشتی دیگه از فضولی دارم میترکن البته فضولی نه ها کنجکاوی زیاد شی شی شی :))
خوشگل میبینی 
خخخخخخخخ با خودم گفتم کدوم قسمتو بزارم جذاب باشه بعد شماها برید دنبال بقیه اش :-)  
حالا چون تویی بقیه این قسمتو میگم... هیچی دیگه صندلیو عقب میکشه بعد دختره 
که میخواد بشینه تلپی میوفته زمین بعدشم حسین یدفعه غیبش میزنه و از کلاس میره 
خخخخ فک کنم بدتر کنجکاو شدی خخخخخخ
مردم ازار خودتی خخخخ
سپاس بابت معرفی..

;-)  امیدوارم بخونید و کیف کنید
وووووووای خدا نکشتت دیووووووووونه حسین چش شده وای وای بدو بگو بگو بگوووووووو😭😭
خخخخخخخخ
هیچی حسین وقتی مهتاب داشته صندلی رو میکشه بیرون نگاش بهش می افته و عاشقش میره و برای این که گناه نکنه از کلاس میره بیرون اما همه فک میکنن به خاطر کار مهتاب قهر کرده ... مهتاب بعدا میره پیشش و عذر خواهی میکنه بابت برهم زدن کلاس و دوباره حسین بر میگرده و داستان جدی تر میشه خخخخخخخخ خب بخون اگر وقت داری و البته اگر به سنت میخوره و افسردگی نمیگری چون داستانش غم انگیزه و پایان تلخ داره
عالی بود..
یک جانباز شیمیایی و دختری از خانواده مرفه.........................
ممنون بله دقیقا
تشکر بابت معرفی کتاب :)
خواهش عزیزم 
Just desire to say your article is as surprising.
The clearness on your submit is simply nice and that i could think you are knowledgeable in this subject.
Well along with your permission allow me to grab your RSS feed to stay updated with coming near
near post. Thank you a million and please continue the gratifying work.
Hi there everyone, it's my first pay a visit at this web page, and piece of writing is genuinely fruitful designed for
me, keep up posting such articles.
Tһank you a ⅼot for shaгing thіs with aⅼⅼ people you really know
what you are talking approҳimately! Вookmarked. Please also seek advice
from my site =). We will have a link change contract ƅetween us
Hi there еveryone, it's my first go to see at thіs website, and piece of writing is gеnuinely fruitful
in support of me, keep up posting such postѕ.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
سلام خوش آمدید...
من پارمین هستم.. تکه ای از بلور..
Designed By Erfan Powered by Bayan